خیلی ,خونه ,نکنه ,باشه ,عادت ,میکنه ,خیلی بهتر ,نگاه میکنم

سلام بر وبلاگ عزیزم

خوبی؟

وبلاگ جان ببخشید ک نیستم

اخرین پست برای 7 تیر ماه بود! الان مرداده.

خوابگاه تابستانی گرفتم. 

سرکار نمیرم. فقط خودم و خودم. کلاس زبان میرم. 

خیلی وقته تایم برای خودم نداشتم. چند سال گذشته خیلی شلوغ گذشت. به خودم حق میدم ک کمی استراحت کنم و به کارهایی بپردازم که علاقه دارم. 

بیشتر وقتم ب یادگیری میگذره. ویدیوهای زیادی تو یوتیوب نگاه میکنم. درباره ی مسائل مختلف. یعنی هر چیزی که ذهنم رو مشغول کرده! از برنامه ریزی بگیر تا یادگیری مطالب تا عادت های روزمره! 

میخوام عادت های موفقیت رو در خودم نهادینه کنم. میخوام لایف استایل بهتری بسازم. 

در کنارش زبان انگلیسی م هم تقویت میشه. فیلم میبینم. سریال نگاه میکنم. 

ویدیوهای مرتبط با رشته م رو میبینم. خیلی عالیه

هوا به شدت گرمه

به شدت

سلف غذا نمیده

باید خودم غذا درست کنم

همیشه فوبیای اینو داشتم ک اگه ی روز سلف نباشه باید چکار کنم

حالا باهاش مواجه شدم!

ی بار برنج رو شفته کردم! بعدش اکی شد! خورشت از خونه میارم. برنج رو اینجا میپزم. 

فرناز داره خونه میخره. به شدت تمایل دارم ک منم خونه بگیرم. 5 سال خوابگاه موندن اذیتم کرده. دلم پرایوسی میخاد. جایی ک مال خودم باشه. البته خونه تنها بودن هم سخته. حداقل برای من . حس لال بودن بهم دست میده. اینجا حداقل یکی میاد یکی میره. مهارت های زندگی جمعی رو ادم یاد میگیره. 

نمیدونم

فعلا ک پدرم اصلا در وضعیتی نیست ک بخاد تهران خونه بخره. باید همین فرمون رو برم جلو!!

خدا بزرگه

14هم میلاد با سعادت منه

شاید باورت نشه ولی 23 سالم میشه

خیلی حس بزرگ شدن دارم

23 سال

وایییی

میترسم

عادت کردم نوشته هام رو تو دفترچه بنویسم. باید افکارم رو سامان بدم. خیلی آشفته ن. می نویسم و بعدا سعی می کنم ارتباط بین افکارم رو پیدا کنم. سرنخ رو ک پیدا کنم گلوله ش می کنم. دست میگیرم ک گم نشه.

بخاطر همینه ک اینجا نمی نویسم!

عجیب حس بزرگ شدن دارم! 

حس شکل گیری شخصیت

حس می کنم دارم با دستای خودم میسازم

وظیفه ی خودم میبینم ک تمام دقتم رو به خرج بدم

حواسم باشه کج نشه. میزان باشه. قیاس باشه.

بدخلق نباشم. مزاح کنم. سخت نگیرم. ببخشم. نبینم گاهی. نشنوم گاهی. نفهمم گاهی

همه چیز خیلی بهتر از اونیه ک من تصویر کردم. خیلی بهترم. خیلی بهتر از همیشه. صبور تر...

خدایا ممنونم

کلی خاطره ی قشنگ دارم. فعلا تو مود خاطره نویسی نیستم..

امروز مامان ناغافل درباره ی س.ع پرسید. گفت اون پسر مشهدیه هنوز هست!  

خخخ

جاخوردم. گفتم اره هست! 

راست گفتم!!

دوستش دارم. این جمله بزرگترین پارادوکس ها رو ایجاد میکنه. امنیت و ترس. جزئی ک عشق میورزه همون طفل 6 ساله س. با همون اداها. با همون حساسیت. با همون منطق! تا سربلند میکنه والد درونت تحقیرش میکنه! ک نکنه این حرف هایی ک میخوای بزنی باعث تحقیر من بشه! نکنه وابستگی نابه جایی هست. نکنه آسیبه. نکنه....جنگ جهانی رخ داده! دارم تلاش می کنم صلح ایجاد کنم. 

شاید اینم از امتحانات خداست ک همه چیز ب تاخیر افتاد. فقط امیدوارم ختم به خیر بشه. رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً از این امتحان خارج بشیم.

کمی مضطرب هستم. خوف بزرگ شدن. خوف انجام این ارتباط. خوف دوری از خانواده. 

منبع اصلی مطلب : سخن کیمیا
برچسب ها : خیلی ,خونه ,نکنه ,باشه ,عادت ,میکنه ,خیلی بهتر ,نگاه میکنم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : بعد از طویل مدت